محمدعلي جمالزاده، صادق هدايت، بزرگ علوي، صادق چوبک
زبان ادبيات داستاني در ايران با پيدايش و رواج روزنامهنگاري ـ بهويژه با انتشار «قانون» و «صوراسرافيل» - و ترجمه نمايشنامهها و رمانهاي فرنگي به زبان فارسي بنياد گذاشته شد. انتشار کتابهايي نظير «سياحتنامة ابراهيم بيگ» ، «مسالک المحسنين» و «سرگذشت حاجي باباي اصفهاني» ، اگرچه از لحاظ سبک و خصوصيات ادبي در يک سطح نيستند، در تحول نثر فارسي و پيدايش و تکوين ادبياتِ داستاني ما تأثير ژرفي گذاشتند. نثر طنزآميز و هجايي «ملکم خان» و «دهخدا» و زبان ساده و عاميانه «زين العابدين مراغهاي» و طلاقت يا فصاحتِ کلام «ميرزا حبيب اصفهاني» به مثابه نقطه پاياني است بر يک جريان هزار ساله ادبي، و در عين حال کوششي است در تجديد حياتِ اشکالِ ادبياتِ روايي در زبان فارسي....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:35  توسط
|
روايت داستان زندگياش براي برادرزادهي 20 سالهاش رمان راجع به پيرزني است كه در كل داستان مشغول ميباشد. تا او را از فكر ازدواج با پسري كه شرايط فرهنگي خانوادهاش با شرايط خانوادگي آنها يكسان نيست بازبدارد. عمه خانم از خانوادهاي اسم ور سمدار و با اصالت است . نوجواني عمه خانم مقارن با اوايل سلطنت رضاشاه است. او كه از خانوادهاي شهير است و خواستگاران اسم و رسمداري از شازدههاي قاجار و سرشناس تهران دارد در 15 سالگي عاشق جوان نجاري ميشود كه در نزديكيشان دكان دارد. به رغم مخالفتهاي همه جانبه اطرافيان و نالهي مادر و نفرين پدر اين ازدواج خارج از رسوم خانواده و بسيار مختصر (براي جلوگيري از تحقير خانواده جلوي دوستان و آشنايان) انجام ميشود. او محكوم به زندگي در آلونكي كوچك در جنوب شهر ميشود. او طرد ميشود و از افلاك به خاك ميآيد سطح فرهنگي جوانك نجار با عمه خانم تفاوتهاي آشكار دارد. به علاوه جوانك مشكلات اخلاقي نيز دارد و پس از ازدواج و گذشت چند ماه به اصل خود باز ميگردد و به دنبال رابطه با زنان ديگر و اعتياد ميرود. پس از مدتي خبري از عشق نيست و تنها عامل نگهدارندهي عمه خانوم براي ادامهي زندگي تولد پسرش است او براي جلوگيري از تولد فرزند دومش سقط جنين ميكند و براي هميشه نازا ميشود. پس از 7 سال پسرش در يك حادثه در حوض همسايهها خفه ميشود. او به خانهي پدري پناه ميبرد و طلاق ميگيرد. پسرعمويش منصور كه زماني خواستگارش بود به او پيشنهاد ازدواج ميدهد. او زن دوم پسرعمويش ميشود زن اول شازدهاي آبله روست كه 2 بچه براي منصور آورده است. منصور كه جوان خوش بر و رويي است در هنگام شكست عشقي از عمه خانم و به خاطر افسردگي او را گرفته بود. 2 سال بعد هوو ميميرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 10:4  توسط
|
پوریا پسر خانواده ایی ۵ نفره است که مادرش به علت بیماری فوت می کندو او به همراه دو خواهرش
به نام پریناز و پریزاد وپدرش که کارمند بازنشسته است زندگی میکند.پوریا در رشته پزشکی تحصیل کرده
وبرای دو سال خدمت راهی لرستان می شود.پدر پوریا پسرش را به علت این که نتوانسته علی رغم
پزشک بودنش مادرش را درمان کند مقصر میداند وپدر وپسر رابطه خوبی با هم ندارندو پوریا برای فرار از
چنین محیطی با ما موریت در لرستان موافقت می کند وبه یکی از روستا های لرستان برای طبابت
می رود....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 15:18  توسط فاطمه اولادی
|