به نامش
کارنوشت درس جامعه شناسی ادبیات دکتر جوادی یگانه نیمسال دوم 86-85
بررسی اجتماعیات در ادب فارسی
زینب سالاری پژوهشگری 83
نام انوری شاعر قرن ششم در بین شعرای فارسی زبان و تاریخ ادبیات فارسی همواره با مدیحه سرایی و ستایشگری همراه است و او را وصف به شاعری درباری می کنند.گویا در این عرصه چنان گوی سبقت را از دیگران ربوده بوده است که گاه او را پیامبر ستایشگران نیز لقب داده اند.مدایح انوری مشحون به اغراق و نمونه های بارز مبالغات دور از منطق و در عین حال حاوی مضامین غرورانگیز ستایشی است.البته این مدیحه سرایی ها در مقابله با دشمنان و مخالفان به تلخ ترین و گزنده ترین هجویات مبدل می گشته است.با همه ی این اوصاف به نظر می رسد این مدایح و هجویات چندان هم خالی از فایده واهمیت نباشد.در واقع می توان این گونه اشعار یا به اصطلاح شعرهای درباری را در زمره ی گرایش های اجتماعی شعر فارسی مورد بررسی قرار داد.اینگونه اشعار گر چه به ظاهر شعرهایی ضد اجتماعی یا خالی از زمینه های اجتماعی هستند ولی در عین حال در آنسوی این خلا از کاربردی سیاسی و اجتماعی برخوردارند.شعری که در مدح امیر یا پادشاه یا صاحب قدرتی سروده شده است عملا نشانه ی گرایش سراینده به اهداف سیاسی – اجتماعی ممدوح است.بنابراین شعر مدیح اگر به شیوه ای علمی و درست تحلیل شود یکی از مهمترین اسناد بررسی تحول ارزش ها درسیر تاریخ جامعه است چرا که می توان به این مهم دست یافت که در اعماق جامعه چه چیزهایی بعنوان ارزش مورد احترام جامعه بوده است و مدح و هجوها در جهت نفی یا اثبات چه فضایلی در تحول بوده است.از این چشم انداز می توان مدایح انوری را از مهمترین اسناد تاریخ اجتماعی در نظر گرفت1.
این مقدمه بر خلاف رای غالب در مورد قصیده ی کاملا اجتماعی – سیاسی نامه ی اهل خراسان انوری نشان می دهد که شاعر مورد بحث ناگهانی و اتفاقی و بر خلاف شیوه ی مرسوم خود به لباس شاعری اجتماعی و دردمند و مردم دوست درنیامده بلکه مدایح و حتی هجویاتش همگی مقدمه و زمینه سازی ای در خلق این اثر می توانند محسوب شوند.انوری شاعری درباری بوده است و دربار همراه با خصایص چندی روحیه ی سیاسی – اجتماعی را برای او بهمراه داشته است که این خصایص البته با شرایط واقعا بحرانی و اسفناک عامل محرک سرودن قصیده همراه بوده اند.با لحاظ این مقدمات و زمینه چینی است که باید قصیده ی نامه اهل خراسان را بهترین شعر سیاسی انوری دانسته که در آن تصویر درخشانی از اضطراب ها و هیجان های جامعه در برابر خونریزی و شکنجه های غزان نقش کرده است.این قصیده از زبان مردم خراسان در برابر بیدادهای غزان لب به شکوه می گشاید و ستم های بیدادگران را بر ملا می سازد و بروشنی و وضوح متبلور و جلوه گر گوشه از تاریخ ایران است.انوری خراسان غارت زده از بلایای غزان را در این قصیده به خواهش خراسانیان وصف و به خاقان سمرقند یعنی سلطان سنجر سلجوقی می فرستد تا به فریادشان رسد.اما مختصری از تاریخ شرح وقایع.
غزان صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در عهد سلطان سنجر طغیان کرده و ویرانی هایی به بار آوردند. اصولا در تاریخ ایران و ممالک اسلامی هر وقت نام ترک می آید مراد قبایل زردپوستی هستند که تا اواخر قرن ششم و اوایل هفتم از حدود ماوراالنهر و خراسان بر ایران می تاخته و همگی از اقوام زردپوست اورال و آلتایی بوده اند2.اینکه انوری در سرتاسر قصیده سلطان سنجر را با عنوان خاقان که اصطلاحی برای شاهان اقوام زردپوست است می خواند اشاره به ریشه ی نژادی سلطان سلجوقی دارد.
به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر نامه ی اهل خراسان ببر خاقان بر
ماجرا از این قرار بود در عهد سلطت سنجر غزان یک چند بی آنکه آزاری از آنان به مردم رسد در اطراف بلخ بسر می بردند لیکن امیر قماج عامل سنجر در بلخ چون از آنها بیم داشت آنان را به ترک آن نواحی و ماهجرت به ناحیه ای دیگر خواند.غزان امتناع کرده و به قبایل دیگری از ترکان هم دست شده امیر قماج را شکستی سخت دادند و شروع به قتل و غارت و سرقت زنان و اطفال مردم کردند.
خبرت هست کزین زیرو زبر شوم غزان نیست یک پی زخراسان که نشدزیر و زبر؟...
شاد الا به در مرگ نبینی مردم بکر جز در شکم مام نیابی دختر...
کشته فرزند گرامی را گر ناگاهان بیند از بیم خورشید نیارد مادر
بسیاری از علما و فقها را از دم تیغ گذراندند و مدارس و مساجد را ویران ساختند.
مسجد جامع هر شهر ستورانشان را پایگاهی شده نه سقفش پیدا و نه در
خطبه نکنند بهر خطه به نام غز از آنک در خراسان نه خطیب است کنون نه منبر
امیر قماج گریخت و شکایت به سنجر برد.غزان عذرخواستند و اجازه طلبیدند تا همچنان در چراگاه های سابق بسر برند ولی سنجر بدین امر تن در نداد به به پیکار سختی با آنها پرداخت که شکست خورد و از معرکه گریخت.لیکن غزان از پس سنجریان شتافته و از کشته ها پشته ها ترتیب دادند و سنجر بدست غزان اسیر گشت.قتل و غارت غزان از این هنگام در تمام بلاد خراسان آغاز شد3.مصیبت غزان پیش از حمله ی مغول از بزرگترین مصیبت ها بوده که زیان های بزرگ اقتصادی و اجتماعی برای خراسان و کرمان در بر داشت و قتل ها و غارت ها و ویرانی ها و نابسامانی های بسیار ببار آورد و بسی از بلاد معروف را با خاک یکسان کرد. تارتج و آزار و ایذاء و هتک نوامیس و قتل رجال امری عادی بود4.اثر این اوضاع در شعر و ادب قرن6 کاملا آشکار است.کمثر شاعری است که چون انوری از انتقادات سخت اجتماعی بر کنار مانده و از اهل زمانه شکایت های جانگداز نکرده باشد5.
در پس این عناصر بارز اجتماعی نکته سنجی هایی چند نیز از جانب شاعر به چشم می خورد که در خور تامل و توجه است.ممدوح اثر یعنی سلطان سنجر خود از نژاد مهاجمان یعنی غزان است.هر دو نزد انوری از طایفه ی ترکانند و بیکانه محسوب می شوند هر چند ترکان در کنار عصبیت های نژادی همواره سعی داشتنداز روایات و احادیث ایرانی درباره ی منشا و مقر خود توران و اشتقاق این اسم از تور نام فرزند فریدون پادشاه بزرگ داستانی ایران استفاده کرده و نسبت خود را به پادشاهان داستانی توران برسانند تا بتوانند بنابر عادت ایرانیان که شرف نسب و انتساب به خاندان های قدیم سلطنتی را شرط پادشاهی می دانستند بر آنان حکومت کنند6 و انوری با وقوف به این امر خطاب به سنجر او را چنین مدح می کند:
چون شد از عدلش سرتاسر توران آباد کی روا دارد ایران را ویران یکسر
ای کیومرث بقا پادشه کسری عدل وی منوچهر لقا خسرو افریدون فر
و از نقطه ضعف سلطان در جهت پیشبرد اهداف خود سود می جوید. و هر چند بنا به نظر برخی چون ترکان بسلاح اسلام درآمده ولی در عین مسلمانی به رسوم قومی خود وفادار بودند تسلط آنان بر بلاد اسلامی در نظر مسلمانان با اشکالی همراه نبود7 اما لحن انوری گاهی گویای احساس و نگرش دیکری به سلطان ترک است. شاعر مدیحه سرای ما هر از چندی حتی به مؤاخذه ی سلطان نیز می پردازد که این گویا دیگر از قالب خواهش و تمنا مبدل به نوعی بازخواهی از سلطان می گردد که آیا
خبرت هست که از هر چه درو چیزی بود در همه ایران امروز نماندست اثر؟ خبرت هست کزین زیر و زبرشوم غز نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر
و اینکه
گر نیاراید پای تو بدین عزم رکاب غز مدبر نکشد باز عنان تا خاور
و هم چنین تو که ادعا می کنی
کشور ایران چون کشور توران چو تراست از چه محروم است از رافت تو این کشور
و در ضربه ی نهایی آنجا که مدعی می شود
بر بزرگان زمانه شده خردان سالار بر کریمان جهان گشته لئیمان مهتر
بر در دونان احرار حزین و حیران در کف رندان ابرار اسیر و مضطر
با خرد و لئیم و دون و رند خواندن غزان تعریضی نیز به سلطان ترک نژاد می زند.گویی که خاطره ی اعمال وحشیانه و عادات ناپسند ثبت شده در تاریخ کارنامه ی اعمال سنجر را نیز در ذهن دارد.
"خبرت هست های" انوری در قالب استفهام انکاریشان حاوی خبر قریب الوقوع شکست و بی کفایتی سنجر در برار غزان است و گویای خبرش نیست و نخواهد بود.
توضیحات
1-شفیعی کدکنی محمد رضا/مفلس کیمیا فروش/نشر سخن/ص103
2-صفا ذبیح ا.../تاریخ ادبیات ایران/ج 2نشر فردوس/ص77
3-همان صص88-87
4-همان صص 102-101
5-همان ص 124
6-همان ص 96
7-همان ص 85
منابع
1-شفیعی کدکنی محمد رضا/مفلس کیمیا فروش/نشر سخن
2-صفا ذبیح ا.../تاریخ ادبیات ایران/نشر فردوس 72تهران
3-دهخدا علی اکبر/لغتنامه ی دهخدا/نشر مؤسسه دهخدا
4-یوسفی غلام حسین/نامه ی اهل خراسان/نشر زوار تهران
5-رضوی مدرس/دیوان انوری/بنکاه ترجمه