تبليغاتX
جامعه شناسی ادبیات

جامعه شناسی ادبیات

مست وهوشیار

 

هنر در هر زمان ميتواند بازتابندة شرايط اجتماعي زمان خويش باشد. هنر به صورت محض آن نه از تمايلات دروني ارائهدهندگان آنها بلكه از واقعيتهاي تاريخي اجتماعي ريشه ميگيرد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:28  توسط سید محمد حبیبی گزه رود  | 

بازگشت به خوشبختی

داستان سرنوشت دختر جواني است كه آمال و آرزوهاي خود را در خارج از ايران جستجو مي‏كند و پيوسته به دنبال راهي براي فرار مي‏گردد. چنان كه حتي وجود گرم خانواده و محبت‏هاي بي‏رياي جواني را كه دل به او بسته نمي تواند خلئي را كه در زندگي احساس مي‏كند پر نمايد. تا آنجا كه دست به ازدواج ناخواسته با جواني كه خارج از ايران اقامت دارد مي‏زند و قدم بر پله كاخ آرزوهايش مي‏نهد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:25  توسط سید محمد حبیبی گزه رود  | 

شیشه/سیلویا پلات

جملات آغازين رمان

مي‏خواهم با آوردن پاراگراف اول كتاب در اينجا ربط كل كتاب را با اين پاراگراف آغازين بيان كنم و بايد گفت در هر اثر همه‏ي كلماتي كه بعد از اين كلمات آغازين مي آيند كاري نمي‏كنند جز اينكه پيرامون قلمروي كه پيشاپيش قدم بدان نهاده‏ايم اطلاعات بيشتري به ما بدهند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:22  توسط سید محمد حبیبی گزه رود  | 

مست وهوشیار

محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت

 

مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است افسار نيست

گفت: مستي، زان سبب افتان و خيزان مي
روي

گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست

گفت: مي
بايد تو را تا خانة قاضي برم

گفت: صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت: نزديكست والي را سراي، آنجا شويم

گفت: والي از كجا در خانة خمار نيست

گفت: تا داروغه را گويم در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست

گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان

گفت: كار شرع كار درهم و دينار نيست

گفت: از بهر غرامت جامه
ات بيرون كنم

گفت: پوسيده ست، جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت: آگه نيستي كز سر در افتادت كلا

گفت: در سر عقل بايد بي
كلاهي عار نيست

گفت: مي بسيار خوردي، زان چنين بي
خود شدي

گفت: اين بيهوده گو، حرف كم و بسيار نيست

گفت: مي
بايد خورند هشيار مردم مست را

گفت: هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست

 

آري اگر ادبيات هر ملتي، آينه زندگي و تاريخ آن ملت است. ديوان پروين آيينة تمام نماي زندگي اكثريت ملت محروم و مظلوم ايران است چه در دوران شاعر چه پيش و پس از آن.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 12:6  توسط سید محمد حبیبی گزه رود  |