مست وهوشیار
هنر در هر زمان مي
تواند بازتابندة شرايط اجتماعي زمان خويش باشد. هنر به صورت محض آن نه از تمايلات دروني ارائه
دهندگان آنها بلكه از واقعيت
هاي تاريخي اجتماعي ريشه مي
گيرد....
ادامه مطلب
هنر در هر زمان مي
تواند بازتابندة شرايط اجتماعي زمان خويش باشد. هنر به صورت محض آن نه از تمايلات دروني ارائه
دهندگان آنها بلكه از واقعيت
هاي تاريخي اجتماعي ريشه مي
گيرد....
جملات آغازين رمان
ميخواهم با آوردن پاراگراف اول كتاب در اينجا ربط كل كتاب را با اين پاراگراف آغازين بيان كنم و بايد گفت در هر اثر همهي كلماتي كه بعد از اين كلمات آغازين مي آيند كاري نميكنند جز اينكه پيرامون قلمروي كه پيشاپيش قدم بدان نهادهايم اطلاعات بيشتري به ما بدهند....
|
محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت |
مست گفت: اي دوست، اين پيراهن است افسار نيست |
|
گفت: مستي، زان سبب افتان و خيزان مي
روي |
گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست |
|
گفت: مي
بايد تو را تا خانة قاضي برم |
گفت: صبح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست |
|
گفت: نزديكست والي را سراي، آنجا شويم |
گفت: والي از كجا در خانة خمار نيست |
|
گفت: تا داروغه را گويم در مسجد بخواب |
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدكار نيست |
|
گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان |
گفت: كار شرع كار درهم و دينار نيست |
|
گفت: از بهر غرامت جامه
ات بيرون كنم |
گفت: پوسيده ست، جز نقشي ز پود و تار نيست |
|
گفت: آگه نيستي كز سر در افتادت كلا |
گفت: در سر عقل بايد بي
كلاهي عار نيست |
|
گفت: مي بسيار خوردي، زان چنين بي
خود شدي |
گفت: اين بيهوده گو، حرف كم و بسيار نيست |
|
گفت: مي
بايد خورند هشيار مردم مست را |
گفت: هشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست |
آري اگر ادبيات هر ملتي، آينه زندگي و تاريخ آن ملت است. ديوان پروين آيينة تمام نماي زندگي اكثريت ملت محروم و مظلوم ايران است چه در دوران شاعر چه پيش و پس از آن.