فراتر از مرز عامه پسند
نگار دختر زيبا؛محجوب؛هنرمند و درس خوان يك خانواده ي ثروتمند است و همه ي اين ويژگي ها موجب مي شود هر جا كه مردي با او رو به رو گشت بي درنگ شيفته اش باشد؛اما او كه به آساني تن به ازدواج با هر كس نمي دهد در اين ميان تنها دل به پسري از طبقه ي پايين اما موفق و زيبا ومحجوب چون خودش مي سپارد و تمام داستان در فراز و نشيب زندگي اين دو رقم مي خوررد.نگار از خانه مي گريزد؛در يكي از بهترين دانشگاهها ورشته ها قبول مي شود؛دوباره به خانه باز مي گردد و درسش را تا مقطع كارشناسي ارشد ادامه مي دهد؛تا اينكه سرانجام در اثر يك تصادف چشمانش از دست مي روندو از قضا با چشم پزشكي رو به رو مي شود كه به او قول درمان چشمهايش را مي دهد و او همان عليرضاست كه چند سال پيش به او دل سپرده بود؛علي رضا در اين سالها رنج بسيار تحمل كرده اما جز نگار به كس ديگري نينديشيده است .دو قهرمان داستان سرانجام به يكديگر مي رسند. در پايان عليرضا در يك تصادف از بين مي رود و نگار تنها فرزندشان را بزرگ مي كند و به سامان مي رساند .با مرگ نگار داستان خاتمه مي پذيرد.
زهرا مؤمنی/تندیس تنهایی/تهران:ورجاوند،۱۳۸۰
منظور ازعنوان "فراتر از مرز عامه پسند"این است که معیار هایی که ما در خصوص یک داستان عامه پسند در نظر گرفتیم،از قبیل دوری از واقعیت و آرمانی بودن و غیر ملموس بودن در این داستان به حد افراطی می رسد ولذا از آن معیار ها عبور کرده و بیش از حد دوراز درک مخاطب به نظر می رسد.هر خواننده ای هر چند عامی نمی تواند با چنین داستان مضحک وخیالبافانه ای وارد رابطه و درگیری وتأثیرپذیری شود.