طلسم
شهلا پروين روح
تهران: آگاه، 1380 ، 123 صفحه
حسن ميرعابديني
http://www.sokhan.com
شهلا پروين روح با مجموعه داستان حناي سوخته (1378) جايزهي منتقدان ادبي مطبوعات را برده است. او در رمان طلسم ساخت پيچيده اي را تدارك مي بيند كه از همترازي دو رشته داستاني پديد آمده كه قرار است در نقطه اي به هم برسند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:45  توسط محمد سلطانپور
|
پدرام رضایی از روزنامه شرق مورخ ۲۶ اذر ۸۲
شايد سال ها پيش و در روزهاي آغازين تولد ادبيات داستاني مدرن در كشورمان و زماني كه آخوندزاده «سرگرم كنندگي» را به عنوان يكي از مهمترين ويژگي هاي يك رمان خوب بر مي شمرد هرگز تصور نمي كرد كه تعريف هر چند ساده و ابتدايي اما صحيح او، امروز به عنوان ملاك تشخيص آثار «پاورقي» از آثار متعالي ادبيات به كار رود. البته به نظر مي رسد شباهت هايي ميان آنچه آخوندزاده سعي داشت به آن اشاره كند و مفاهيمي كه در دو دهه اخير در قالب نقد «خواننده محور» ارائه مي شود وجود دارد و توجه به خواننده نمي تواند به عنوان تلاش در جهت خلق اثري بازاري قلمداد شود. در واقع آنچه در تمامي اين دوران و در پس ظهور و افول جريان هاي ادبي گوناگون در كشورمان به چشم آمده است عدم باور خواننده به عنوان يكي از عناصر مؤثر در تحولات ادبي بوده است. مسئله اي كه وقتي با گسيختگي ميان نويسندگان و منتقدين ادبي همراه مي شود، كلاف سردرگمي را پديد مي آورد كه باز كردن گره هاي كور آن شايد سال ها و بلكه دهه ها به طول انجامد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:15  توسط محمد سلطانپور
|
از من درخواست شده كه امروز در اينجا درباره تأثير نيچه بر انديشه و ادبيات قرن بيستم سخن بگويم، و من به امر دوستان و به رغمكسالت ناگزير مطالبى به عرض خواهم رساند - هر چند دامنه موضوع به قدرى وسيع است كه حتى اگر دهها نشست به بحث درباره آناختصاص مىيافت، باز هم گمان نمىكنم حق مطلب به نحو كافى و وافى ادا مىشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:48  توسط محمد سلطانپور
|
وظيفهاى كه بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندك، تذكراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شكل، (Novel as Form) بدهم، ناگزيرم مىسازد كه بدون ملاحظه رفتار كنم و فقط يك جنبه از مسئله را برگزينم. جنبهاى كه برگزيدهام جايگاه راوى است. در حال حاضر مشخصه اين جايگاه پارادوكسى بودن آن است: ديگر قصهگفتن ممكن نيست، اما رمان به عنوان شكل نيازمند روايت است. رمان، شكل ادبى خاص دوران بورژوايى است. مبدا رمان تجربه جهان افسون زدوده در دونكيشوت است، و تجزيه و تحليل هنرمندانه هستى صرف، هنوز قلمرو رمان است. ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:36  توسط محمد سلطانپور
|
اعتبار «رابرت موزيل»(1) بهاين است که از اشارههاي ضمني روش کار خويش کاملاً آگاه بود. او دربارة قهرمان خود، اولريش، اظهار داشت«او با انتخابي ساده روبه رو استيا همرنگ جماعت گردد (زماني که در روم هستي همچون رومي عمل کن) يا دچاراختلال عصبي شود». در اينجا موزيل مسألة مرکزي ادبيات مدرن، آسيبشناسي (2) رواني را مطرح ميکند.
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:29  توسط محمد سلطانپور
|