داستان های تخیلی - ماشین ها/تصویرها / نوشته وحید ولی زاده
برگرفته از وبلاگ مطالعات فرهنگی رادیکال
ادامه مطلب
برگرفته از وبلاگ مطالعات فرهنگی رادیکال
پوریا پسر خانواده ایی ۵ نفره است که مادرش به علت بیماری فوت می کندو او به همراه دو خواهرش
به نام پریناز و پریزاد وپدرش که کارمند بازنشسته است زندگی میکند.پوریا در رشته پزشکی تحصیل کرده
وبرای دو سال خدمت راهی لرستان می شود.پدر پوریا پسرش را به علت این که نتوانسته علی رغم
پزشک بودنش مادرش را درمان کند مقصر میداند وپدر وپسر رابطه خوبی با هم ندارندو پوریا برای فرار از
چنین محیطی با ما موریت در لرستان موافقت می کند وبه یکی از روستا های لرستان برای طبابت
می رود....
۱-آیا داستان کلیت جامعه راناعادلانه می شماردیا تنها قصد تغییر یا بهبود در برخی بخش های آن رادارد؟
در واقع داستان کلیت جامعه را ناعادلانه می شمارد،ازرفتارهای که باید_خانواده به علت با ایمانی؛با تقوا بودنش شده تا رفتارهای عمه ودختر عمه ورفتارهای مردم که این مادرودخترراترد می کردند ناعادلانه بودازوقتی وضعیت بهزیستی که مثل زندان توصیف شد تاوضعیت بیمارستان وغیره..... همه ناعادلانه بود.
معرفي فهرست منتخب ادبيات عاميانه
بخش اصلي كتابهاي اين فهرست متعلق به مجموعهاي است كه از سوي انتشارات ققنوس منتشر شده. ناشر اين مجموعه كتابهاي خود را اينگونه معرفي كرده است:
"داستانهاي عاميانه فارسي گنجينههايي از مضمون، تمثيل، ضربالمثلها و آداب و رسوم فارسيزبانان به شمار ميروند. توجه به چنين گنجينههايي، در اصل پاسداشت فرهنگ و ادب كهن سرزميني است به وسعت زبان فارسي.
چه بسيار كسان كه با خواندن اين داستانها با كتاب پيوندي هميشگي يافتهاند، زيرا اين داستانها كه اغلب روايت پهلواني و مردانگي و عشقند، با نثري شيرين و پرطمطراق، با افسانهسازي و خيالپردازي خواننده را بر سر شوق ميآورند و به خواندن ترغيبش ميكنند."
كتابهاي اين فهرست به قرار زير ميباشند:
|
نمونهاي از متن كتاب: "... اما شاه عباس صبح برخاست و نماز كرد و گفت: "لباس مرا بياوريد." جواهر و الماس دويدند و خبر آوردند كه نيست. شاه در غيظ شد و گفت: "شما را كاري نباشد." لباس ديگر طلبيد. آوردند پوشيد و در بالاي تالار عالي قاپو قرار گرفت. دوازده هزار ايلچي فرنگ، همه، صف كشيدند و هزار و صد و بيست دلاور جا بر جا قرار گرفتند. هزار نفر ابلق، صد و بيست نفر زنجير. شاه عباس نگاه كرد و زير زنجير مير باقر را طلبيد." (صفحه 86 و 87 كتاب) |
حسين كرد شبستري
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1384 (چاپ اول)
قيمت: 1800 تومان
تعداد صفحات: 221 صفحه
|
نمونهاي از متن كتاب: |
ملک جمشید
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1384 (چاپ اول)
قيمت: 2200 تومان
تعداد صفحات: 271 صفحه
|
نمونهاي از متن كتاب: "... عبيد زياد مردي مبارز بود، اما به عبدالرحمن نميرسيد و شرم داشت كه او را اجابت نكند. سلاح طلب كرد و پوشيد و كمربند مرصع بر ميان بست و تيغ هندي حمايل كرد و نيزه هيجده ارش بر دوش نهاد و رو به غلامان كرد و گفت: "اگر چنانچه نيايم شما يكپارچه حمله كنيد. من دانم چه بايد كرد." اين گفت و بر اسبي گرانمايه سوار شد و گستواني بر او افكند و به ميدان آمد و در برابر عبدالرحمن ايستاد و شعري چند در مدح بنياميه بخواند و مذمت امير و فرزندان وي كرد." (صفحه 63 كتاب) |
مختارنامه
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1384 (چاپ اول)
قيمت: 3800 تومان
تعداد صفحات: 520 صفحه
|
نمونهاي از متن كتاب: |
شيرويه نامدار ناشر: ققنوس
سال نشر: 1384 (چاپ اول)
قيمت: 3500 تومان
تعداد صفحات: 464 صفحه
|
نمونهاي از متن كتاب: |
اميرارسلان نامدار
ناشر: طرح نو
سال نشر: 1379 (چاپ اول)
قيمت: 8000 تومان
تعداد صفحات: 750 صفحه
اصليترين مشخصه قصههاي عاميانه، شفاهي بودن و عدم وابستگي و تعلق آنها به فردي خاص است هر چند اين قصهها نيز گاه مكتوب شدهاند، اما هيچگاه نويسنده آن شهرتي فراتر از نام قصه نيافته است. و نويسنده از بازنويسي اثر به مرحله بازآفريني و خلق اثري تازه نرسيده است. از اين دستهاند: سمك عيار، رموز حمزه، ابومسلمنامه، سندبادنامه، اميرارسلان و اسكندرنامه كه البته نامهاي ظهيري سمرقندي، نقيب الممالك و منوچهر حكيم بر نسخههايي از سه اثر آخر سنگيني ميكند
خلاصه داستان
داستان با توصیف فضاي زندگي زن جواني آغاز ميشود كه پدرش را از دست داده است و با مادرش در اپارتمان كوچكي زندگي ميكند. يك خواهر و يك برادر دارد كه هردو ازدواج كردهاند. او در روياهاي جوني خويش آينده اي آرام و بيدغدغه و ازدواجي موفق و همسر خوب و زندگي راحتي را ميطلبد. در شركتي كه كار ميكند روزي با مرد جواني مواجه ميشود كه تازه در آن استخدام شده است....
خلاصه داستان
رمان ركسانا نوشته م .مودب پور داستاني است آرمانگرايانه مانند بقيه نوشته هاي او.
در اين داستان سعي به قهرمان پروري نمي شود اما شخصيت آرماني با تمام جزييات آن تصوير مي شود واين از طريق برجسته كردن ابعاد منفي شخص دوم داستان مي باشد نويسنده در اين كتاب افراط فراواني در تجمل گرايي دارد و ويژگيهاي اين تجمل را در زندگي نقش اول داستان به خوبي برجسته مي كند.
داستان عاشقانه اي كه او در اين كتاب مطرح مي كند عشق شاهزاده و گدايي است مثل اكثر داستان هاي عامه پسند . و اين عشق دقيقا نافرجام است .
با اينكه زمان توصيف شده داستان تهران دهه 70و اوايال دهه 80 است ولي هيچ از يك واقعيتهاي تهران اين زمان چالشهايي كه مردم با آن دست و پنجه نرم مي كنند را توضيح نمي دهد .تهران آرمان شهري عاري از دود و دوز وكلك وناامني است .
دين دراين داستان كاملا مصنوعي و ابزاري توصيف شده است چون هيچ يك از اعضاي داستان براي مثال نماز نمي خوانند ولي وقتي شخص اول داستان عاشق دختري ارمني مي شود پدر خانواده به شدت با وي مخالفت مي كند.
ودر انتها نويسنده براي پايان بخشيدن به داستان آسان ترين راه كه مرگ معشوقه است را انتخاب ميكند و به داستان خود خاتمه ميدهد
عروس قولنامه اي داستان زندگي حال و گذشته مردي است به نام نادر كه با آمدن خواستگاري براي تنها دخترش كه بنا به مصلحت هاي خوانوادگي و تجاري عمويش معرفي شده است به ياد گذشته خوانوادگي خود مي افتد كه پدر بزرگ بازاريش تمام دختران و نوه هاي خود را به بهانه اندوختن مال و تملك زمين، در حجره اش معامله كرده و آنها را به مسلخ ازدواج هاي تحميلي ميكشاند.آرويه دختر نادر كه حاضر به تن دادن به چنين ازدواج و شركت در چنين مراسم خواستگاري نمي شود با اظهار شدن اين مطلب شروع به مخالفت كرده و پدرش نادر كه مرد روشنفكري است با او هم عقيده شده و در خلال مشاجره با همسر و راهنمايي دادن به دخترش داستان گذشته خود را به ياد مي اورد كه پدرش چگونه پس از سالها تحمل حرف شنوي از خان بابا (پدر بزرگ نادر) و از دست دادن يكي از دخترانش به خاطر همين ازدواج هاي تحميلي، جلوي خان بابا مي ايستد و آزادي تصميم گيري و عشق را به خوانواده اش مي بخشد....
حسن ميرعابديني
شهلا پروين روح با مجموعه داستان حناي سوخته (1378) جايزهي منتقدان ادبي مطبوعات را برده است. او در رمان طلسم ساخت پيچيده اي را تدارك مي بيند كه از همترازي دو رشته داستاني پديد آمده كه قرار است در نقطه اي به هم برسند.![]()
سرانجام پس از دعواهای مکرر و پی در پی افسانه و فرهاد ، در روز بیست وهشتم بهمن شصد و سه انها تصمیم به جدایی گرفتند. فرهاد که به هیچ وجه تمایل به این جدایی نداشت اشک می ریخت و عاجزانه از همسرش می خواست که تا پایان امسال صبر کند تا امتحانات نهایی دختر بزرگش به پایان برسد.
داستان ، تصوير زندگي زني (ماهنوش )است با روحي زخم خورده كه پس از پايان دادن به زندگي مشترك سراسر رنجبارش ، به نزد خانواده اش باز مي گردد تا در آن مأمن مألوف ، آلام گذشته اش را به فراموشي بسپارد . غافل از اينكه تنهايي زن ،رنج مضاعفي است كه بر شمار زخم هاي روحش مي افزايد ... با اين همه ، اين بار روزگار جفاكار گويي بر آن است تا آرامش از دست رفته را با حضور عزيزانش به او بازگرداند .
خلاصه داستان:
خلاصه کتاب بدین شرح میباشد: عصمت دختر يك خانواده مذهبی وحاجی بازاری است که طبق سنت می بایست در اوان جوانی ازدواج کند، سرانجام با یک خانواده ی اصیل و مذهبی که روحانی نیز بودند ازدواج می کند، در ابتدا پسراین خانواده دنباله روراه پدروآداب و مناسک خودشان بود اما با تغییروتحولات سیاسی واجتماعی اودرنظام ارتش قرار می گیرد واوج تغییروتحولات داستان از این نقطه است،زمان داستان به دوران رضاشاه برمیگردد ودستوراکید او مبنی بر کشف حجاب سبب می شود عصمت در تعارض مستقیمی با شوهرش قرار بگیرد شوهر او که می خواهد ترفیع درجه پیدا کند از او می خواست که حجابش را کنار گذارد و عصمت هم بنابر اعتقادات و محیطی که در آن بزرگ شده بود حاضر به انجام آن نبود علاقه همسرش به داشتن پسر و بی میلی و بی توجهی او نسبت به دخترانش،مسئله ای است که در سرتاسر داستان و با هربارآبستن شدن عصمت با آن روبرو می شویم،اما مهاجرت آنها از کاشان به تهران تا حدودی روند داستان را عوض می کند،مرد بدلیل تغییرات سیاسی و نظامی دچار گرفتاریهایی می شود که سر انجام روانه زندان می شود و از این پس عصمت با علم بر اینکه شوهرش به او خیانت کرده است،کلید حل مشكلات و راهگشای کار او می شود.عصمت از این پس نه مادر خانه بلكه مرد خانواده است،مدارک را بررسی می کند،اطلاعاتی را بدست می- آورد و قبل از اینکه شوهرش را پای دار ببرند او را نجات می دهد.
نگار دختر زيبا؛محجوب؛هنرمند و درس خوان يك خانواده ي ثروتمند است و همه ي اين ويژگي ها موجب مي شود هر جا كه مردي با او رو به رو گشت بي درنگ شيفته اش باشد؛اما او كه به آساني تن به ازدواج با هر كس نمي دهد در اين ميان تنها دل به پسري از طبقه ي پايين اما موفق و زيبا ومحجوب چون خودش مي سپارد و تمام داستان در فراز و نشيب زندگي اين دو رقم مي خوررد.نگار از خانه مي گريزد؛در يكي از بهترين دانشگاهها ورشته ها قبول مي شود؛دوباره به خانه باز مي گردد و درسش را تا مقطع كارشناسي ارشد ادامه مي دهد؛تا اينكه سرانجام در اثر يك تصادف چشمانش از دست مي روندو از قضا با چشم پزشكي رو به رو مي شود كه به او قول درمان چشمهايش را مي دهد و او همان عليرضاست كه چند سال پيش به او دل سپرده بود؛علي رضا در اين سالها رنج بسيار تحمل كرده اما جز نگار به كس ديگري نينديشيده است .دو قهرمان داستان سرانجام به يكديگر مي رسند. در پايان عليرضا در يك تصادف از بين مي رود و نگار تنها فرزندشان را بزرگ مي كند و به سامان مي رساند .با مرگ نگار داستان خاتمه مي پذيرد.
زهرا مؤمنی/تندیس تنهایی/تهران:ورجاوند،۱۳۸۰
منظور ازعنوان "فراتر از مرز عامه پسند"این است که معیار هایی که ما در خصوص یک داستان عامه پسند در نظر گرفتیم،از قبیل دوری از واقعیت و آرمانی بودن و غیر ملموس بودن در این داستان به حد افراطی می رسد ولذا از آن معیار ها عبور کرده و بیش از حد دوراز درک مخاطب به نظر می رسد.هر خواننده ای هر چند عامی نمی تواند با چنین داستان مضحک وخیالبافانه ای وارد رابطه و درگیری وتأثیرپذیری شود.
-دا آیا داستان کليت جامعه را ناعادلانه مي شمارد، يا تنها قصد تغيير (يا بهبود) در برخي بخش هاي آن را دارد؟ کدام بخش هاي جامعه از نظر نويسنده درست کار نمي کنند؟ آيا نويسنده راه حلي هم داده است؟ دنياي آرماني نويسنده کجاست: گذشته يا آينده؟ اين دنيا چه ويژگي هايي دارد؟ آيا اين دنيا محقق شدني است يا تنها براي فرار از مشکلات به آن پناه مي بريم؟ آيا نويسنده به پيچيدگي هاي اين جامعه آرماني واقف است؟