تبليغاتX
جامعه شناسی ادبیات

جامعه شناسی ادبیات

تحلیل سمفونی مردگان بر اساس نظریه گلدمن /ملیحه امانی

 

رمان سمفونی مردگان ، نوشته عباس معروفی ، مربوط به سرگذشت تلخ انسانهایی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند ودر جنون ادامه می یابند .داستان در مورد خانواده ای است که در دوران حکومت رضا شاه زندگی می کنند یوسف ، آیدین ،آیدا واورهان فرزندان این خانواده هستند.هر کدام از اینها سرنوشت متفاوتی را پیش رو دارند که البته سرنوشت آنها به گونه ای تحت تاثیر نحوه رفتارو رابطه پدر خانواده با دیگر اعضای خانواده می باشد .یعنی در واقع هر کدام به یک عاقبت شوم و تباهی دچار می شوند . اول از همه اینها یوسف است که تحت تاثیر چتر باز های روسی وبه تقلید از آنها خود را ناقص کرده ومنزوی و خانه نشین  می شود ودر نهایت توسط برادر ش اورهان از بین می رود

                                                                  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:13  توسط نیمسال دوم 86-85 دانشگاه تربیت معلم  | 

رؤيا و تخيل در ابلوموف / فيث ويگزل / ترجمه حسينعلى نوذرى

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰  

گنچارف در مقابل هنر برخاسته از يك نظريه يا مفهوم، با بحث درباره فرآيندهاى خلق ادبى، آثار خود را مؤكدا در زمره مقوله «خلاقيت ناخودآگاه‏» قرار مى‏دهد.(1) منظور وى اين بود كه وقتى تصور [ تصويرسازى ]، (imagination) خلاق وى به‏جوش مى‏آمد، به عينه تصاوير [ ايماژها ] و صحنه‏هايى را مى‏ديد كه به‏وفور از قلم وى تراوش مى‏كردند. پيامد اتخاذ چنين سبك هنرى از سوى گنچارف اين بود كه وى هيچ‏گاه تمايل نداشت داستانهاى خود را دفعتا از آغاز تا انتها بنويسد، بلكه به‏طور تدريجى و خردخرد، مطابق با آنچه كه تخيلاتش به وى ديكته مى‏كرد، به نوشتن اثرى اقدام مى‏كرد (جلد هشتم، مجموعه آثار، صص 71-70). تاثير اين شيوه خودانگيخته كه از طريق تصويرسازى بر ناخودآگاه استوار بود، در مشهورترين داستان وى يعنى ابلوموف، متحول‏ساختن شخصيت ايليا ايليچ ابلوموف از يك گونه [ تيپ ] اجتماعى خاص - زميندار و ملاك متعلق به زمان و مكانى خاص - به نمونه‏اى مثالى، (archetype) بود، شخصيتى كه خود گنچارف، تنها پس از چاپ و انتشار كتاب، به‏طور كامل به ماهيت آن وقوف يافت (جلد هشتم، ص‏71). در عين‏حال، تاكيد داشت كه ريشه «خلاقيت ناخودآگاه‏» وى نه در توهم، كه در زندگى و واقعيت قرار دارد: 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:21  توسط   | 

نكاتى درباره ادبيات كلاسيك روس / والنتين گيترمن/ ترجمه فاروق خارابى

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰ 

شاهزاده پيوتر ميخائيلوويچ ولكونسكى(2) كه به عنوان افسر ارتش روسيه در جنگهايى كه با ناپلئون صورت گرفت‏شركت كرده بود، در خاطرات خود چنين نوشت: نبردهاى سالهاى 1814-1812 ما را به اروپا نزديكتر كرد و با طرز حكومت و مؤسسات عمومى و حقوق مردم آنجا آشنا ساخت; ... حقوق ناچيز و مسخره‏اى كه مردم ما از آن برخوردارند و استبداد رژيم، از نظر عقل و احساس، براى بسيارى از ما كاملا روشن شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:18  توسط   | 

رمان به منزله پژوهش / میشل بوتور / ترجمه رضا سیدحسینی

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰ 

رمان شكل خاصى از روايت، (Recit) است.
روايت پديده‏اى است كه به‏طور قابل‏ملاحظه‏اى از قلمرو ادبيات فراتر مى‏رود و يكى از سازندگان اصلى برداشت ما از واقعيت است. تا دم مرگمان، و از زمانى‏كه درك سخن كرده‏ايم، به‏طور دائم در روايات احاطه شده‏ايم، نخست در خانواده، سپس در مدرسه و بعد از طريق شنيده‏ها و خوانده‏ها.
ديگران براى ما، فقط آن چيزهايى نيستند كه ازشان به‏چشم ديده‏ايم، بلكه آنچه هم كه آنها از خودشان براى ما تعريف كرده‏اند، يا آنچه ديگران از آنها براى ما تعريف كرده‏اند. تنها آنهايى نيستند كه ديده‏ايم، بلكه همه آنهايى هم هستند كه ازشان براى ما سخن گفته‏اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:14  توسط   | 

رمان واقعگرا در اروپا / ف. و . ج. همينگز/ ترجمه سوسن سليم‏زاده

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰ 

واقعگرايى كه تقريبا از ميانه قرن نوزدهم ميلادى در قاره اروپا رواج پيدا كرد، براى اشاره به دگرگونى نوينى در روند پيشرفت ادبيات داستانى منثور به‏كار مى‏رود كه از دو دهه پيشتر، يعنى در حدود سال 1830 ميلادى آشكار شده بود. واقعگرايى در آن‏زمان، برخلاف رمانتيسم(3)، جنبش شناخته‏شده‏اى نبود و صرفا از رهگذر تحليل اين نوع آثار واقعگرايانه به قلم مبلغان اصلى اين جنبش بود كه منتقدان توانستند معناى مشخصى براى اصطلاح واقعگرايى تعيين كنند. از آنجا كه شيوه واقعگرايى تقريبا همه جنبه‏هاى ادبيات داستانى منثور را تحت تاثير قرار داد، حتى در زمان كنونى نيز به سختى مى‏توان آن را به فرمولى ساده و جامع فروكاست. حداكثر مى‏توان اشاراتى كرد به اينكه رمان واقعگرا ابتدا در فرانسه و روسيه و سپس در آلمان و شبه‏جزيره ايبرى و ايتاليا چگونه شكل خاص خود را يافت و از آنچه، همزمان، در فرهنگهاى انگلوساكسون(4) در حال شكل‏گيرى بود متمايز شد. بايد توجه داشت كه همه واقعگرايان اصلى اروپا به يكايك اين اصول كلى پايبند نبودند و احكامى كه بتوان از اين اصول كلى استنتاج كرد، هيچ‏گاه منجر به برنامه خاصى نشدند تا گروهى از نويسندگان آن را به اجرا گذارند. اما اكنون با نگاهى به گذشته درمى‏يابيم كه به‏طور كلى، واقعگرايان اروپا چند هدف عمده را دنبال مى‏كردند و اين هدفها از جنبه‏هاى بسيارى با هدفهاى همعصرانشان در انگلستان و ايالات‏متحده تفاوت داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:11  توسط   | 

لوكاچ و جامعه‏شناسى ادبيات / جى. پاركينسون / ترجمه هاله لاجوردى

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰ 

كتاب روح و اشكال، (The soul and the Forms / Die Seele unddie Formen) از ده مقاله تشكيل شده است كه اغلب آنها نقد ادبى‏اند و به نويسندگانى همچون نواليس، (Novalis) ،تئودور شتروم، (Theodor Storm) ،اشتفان گئورگه، (Stefan George) و لارنس استرن، (Lawrence Sterne) پرداخته است. از آنجا كه هفت مقاله از ده مقاله، قبلا در نشريات گوناگون چاپ شده بودند، به‏طور طبيعى اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا كتاب از وحدت برخوردار است. لوكاچ در مقاله مقدماتى «درباره جوهر و شكل مقاله‏» كه مخصوص اين كتاب نوشته بود، همين پرسش را طرح مى‏كند و در واقع آن را بيشتر مى‏شكافد. پرسش او نه فقط در اين‏باره است كه آيا اين مقالات با هم وحدت دارند، بلكه در اين‏باره نيز هست كه آيا آنها اصولا مى‏توانند وحدتى داشته باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط   | 

چندگانگى قرائت رمان: سازمان اجتماعى تفسير(1) / مارجرى ال. دى والت / ترجمه حسن چاوشيان

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰

نظريه‏پردازان تفسير بايد نه تنها مساله درستى تفسير، بلكه اختلاف قرائتها را نيز، كه از ماهيت اجتماعى جايگاه هر قرائت ناشى مى‏شود، تبيين كنند. در اين مقاله، خاستگاه قرائتهاى گوناگون يك رمان دنياى فقيد بورژوايى، اثر نادين گورديمر، بررسى مى‏شود. تحليل مطالب به‏چاپ رسيده (مثل «بررسى كتاب‏»ها يا تحليلهاى نقادانه) و مقايسه اين گزارشهاى حرفه‏اى با قرائت «عادى و غيرحرفه‏اى‏» خود نگارنده مقاله روشن مى‏كند كه جنسيت و پس‏زمينه تاريخى خوانندگان و نيز مقاصد آنها از قرائت، چگونه بر بناساختن محتواى رمان به‏دست آنها اثر مى‏گذارد. اين تحليل، معنا و منش جمعى «قرائتهاى چندگانه رمان‏» را نشان مى‏دهد، به‏خصوص قرائتهايى كه اعضاى فرهنگهاى ديگر («بيرونى‏ها») كرده‏اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:14  توسط   | 

رمان نو/ رمون ژان/ ترجمه رضا سیدحسینی

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰

صفت نو، فى‏نفسه، نه بهتر از صفت ديگرى است و نه بدتر، بلكه به‏خودى‏خود بر چيزى دلالت نمى‏كند و از ديرباز مى‏دانيم كه اين صفت در ادبيات ما به همه آثار بزرگ گذشته كه نمايانگر اين تحول دائمى و ضرورى قالبها بوده‏اند اطلاق شده است - تحولى كه بدون آن، هنر داستان‏نويسى و به‏طوركلى هنر، نه مى‏تواند پيش برود و نه زنده بماند. (اثر استاندال نيز به اندازه اثر پروست «نو» بوده است.) پس اگر در آغاز دهه پنجاه، اين صفت دقيقا براى نشان دادن نوع خاصى از رمان به‏كار رفته است، كه برخلاف سنت رايج‏شكل گرفته بود، طبعا مى‏بايستى دلايلى خاص داشته باشد. تنها در پرتو اصل آثار و نيز اصولى چند مى‏توان به اين دلايل پى برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:8  توسط   | 

شرايط اجتماعى و تاريخى ظهور رمان تاريخى / گئورگ لوكاچ / ترجمه مجید مددی

به نقل از ارغنون - شماره ۹ و ۱۰

رمان تاريخى در آغاز قرن نوزده و تقريبا همزمان با افول ناپلئون پديد آمد (انتشار وى ورلى Waverley اثر اسكات در 1814). البته مى‏توان به رمانهايى با مضامين تاريخى هم اشاره كرد كه در قرنهاى هفده و هجده نوشته شده‏اند، و اگر كسى بخواهد مى‏تواند اقتباسها و نقل قولهاى قرون وسطايى از تاريخ كلاسيك يا اسطوره‏ها را نيز به عنوان «پيشگامان‏» رمان تاريخى قلمداد كند و يا حتى پيشتر رفته، آثارى را هم كه در چين و هند پديد آمده‏اند در اين مقوله جاى دهد. با وجود اين، در اينجا نمى‏توان روزنى يافت تا بر اين پديده، يعنى رمان تاريخى، پرتوى بيفكند. آثار معروف به رمانهاى تاريخى قرن هفده (اسكودرى(1) ،كالپراند(2) و غيره) را تنها از نظر گزينش صرفا ظاهرى موضوع و پوشش ساختگى ظاهر مى‏توان تاريخى خواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:4  توسط   | 

تاثیر نیچه بر اندیشه و ادبیات قرن 20 / عزت الله فولادوند

از من درخواست شده كه امروز در اينجا درباره تأثير نيچه بر انديشه و ادبيات قرن بيستم سخن بگويم، و من به امر دوستان و به رغم‏كسالت ناگزير مطالبى به عرض خواهم رساند - هر چند دامنه موضوع به قدرى وسيع است كه حتى اگر دهها نشست به بحث درباره آن‏اختصاص مى‏يافت، باز هم گمان نمى‏كنم حق مطلب به نحو كافى و وافى ادا مى‏شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:48  توسط محمد سلطانپور  | 

جایگاه راوی در رمان معاصر / تئودور آدرنو / برگردان یوسف اباذری

          وظيفه‏اى كه بر دوش من نهاده شده تا در مدت زمانى اندك، تذكراتى در مورد منزلت فعلى رمان به عنوان شكل، (Novel as Form) بدهم، ناگزيرم مى‏سازد كه بدون ملاحظه رفتار كنم و فقط يك جنبه از مسئله را برگزينم. جنبه‏اى كه برگزيده‏ام جايگاه راوى است. در حال حاضر مشخصه اين جايگاه پارادوكسى بودن آن است: ديگر قصه‏گفتن ممكن نيست، اما رمان به عنوان شكل نيازمند روايت است. رمان، شكل ادبى خاص دوران بورژوايى است. مبدا رمان تجربه جهان افسون زدوده در دون‏كيشوت است، و تجزيه و تحليل هنرمندانه هستى صرف، هنوز قلمرو رمان است. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:36  توسط محمد سلطانپور  | 

ایدئولوژی ادبیات مدرن / گئورگ لوکاچ / برگردان اصغر مهدی زاگان

اعتبار «رابرت موزيل»(1) به‌اين است که از اشاره‌هاي ضمني روش کار خويش کاملاً آگاه بود. او دربارة قهرمان خود، اولريش، اظهار داشت«او با انتخابي ساده روبه رو استيا هم‌رنگ جماعت گردد (زماني که در روم هستي هم‌چون رومي عمل کن) يا دچاراختلال عصبي شود». در اين‌جا موزيل مسألة مرکز‌ي ادبيات مدرن، آسيب‌شناسي (2) رواني را مطرح مي‌کند.
...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 10:29  توسط محمد سلطانپور  |