تحلیل جامعه شناختی رمان "هما"/ فاطمه ی رفیعی آتانی
به نام خدا
خلاصه ی داستان:
"هما"، داستان مردی به نام "حسنعلیخان" است که در پی مرگ دوست عزیزش، سرپرستی همسر ودختر نوجوان او را بر عهده می گیرد و از آنجا که خود مردی ادیب ، فاضل و تحصیلکرده است، به تربیت دختر که هما نام دارد،می پردازد تا از او زنی با سواد و وطن پرست بسازد.
"حسنعلیخان" که سابقا در اداره ی مالیه کار می کرده و بدلیل روابط فاسد اداری از آنجا اخراج شده ، اکنون به سختی هزینه ی خود وهمسر معتاد و بیسوادش را می پردازد .
هما با مراقبت ها و تربیت های حسنعلی خان به سنین جوانی می رسد و همانطور می شود که حسنعلی خان انتظار داشته و دوست داشته که دختر خود را چنین تربیت کند.
در همین اثنا مردی به نام "منوچهر خان" که جوانی تاجر و تحصیل کرده و از هر لحاظ برای هما مناسب است به خواستگاری او می آید.حسنعلی خان پس از این پیشامد متوجه می شود که علاقه ی او نسبت به هما از نوع دیگری است و هما را بسیار بیشتر از آنچه تصور می کرده دوست دارد به طوریکه زندگی کردن بدون هما برای او ممکن نیست بنابراین دچار یک کشمکش درونی میشود. از طرفی منوچهر خان،جوان بسیار شایسته ای است و از طرف دیگر متوجه میشود که هما هم به شدت به منوچهر علاقه دارد،بنابراین بر میل درونی خود غلبه می کند و به هما اجازه می دهد که به همسری منوچهر خان درآید.
در همین روزها ، هما با مطالعه ی دفترچه ی یادداشت خصوصی حسنعلی خان پی میبرد که، حسنعلیخان عاشق اوست و به خاطر دینی که به حسنعلی خان و یا به قولی عمو جانش دارد به منوچهر خان جواب رد میدهد . پس از این واقعه منوچهر خان گمان میکند که دلیل این جواب هما ،مخالفت حسنعلیخان با این ازدواج بوده است. و درست زمانی که حسنعلی خان پس از مدتها با یک منصب عالی در دولت استخدام میشود، با کمک فردی به نام شیخ حسین، در روزنامه ها به دسیسه و هتاکی علیه حسنعلیخان می پردازد. از طرفی "رقیه"، همسر حسنعلیخان به سختی بیمار میشود و هما و مادرش برای پرستاری از او به منزل حسنعلیخان می روند. اما این پرستاریها سودی ندارد و "رقیه" پس از مدتی بر اثر بیماری میمیرد و مانع ازدواج حسنعلیخان و هما برداشته میشود. اما حسنعلیخان نمی تواند وجدان خود را راضی کند که هما از محبوبش دور بماند، بنابراین به منزل منوچهر خان رفته و از او می خواهد که دوباره به سراغ هما بیاید که متوجه میشود دسیسه های مطبوعاتی کار منوچهر خان بوده ، اما به خاطر هما اورا می بخشد و به هما هم میگوید که با منوچهر خان ازدواج کند.
حسنعلیخان پس از این اقدامات برای دور شدن از هما و منوچهر به قصد ماموریتی عازم قزوین میشود، اما پس از مدتی به او خبر میرسد که هما سخت بیمار است. با عجله به تهران برمیگردد و متوجه میشود مادر منوچهر طی سفری که به تهران داشته به هما خبر داده که منوچهر در اصفهان زن و دو فرزند دارد و چند سالی است که آنها را ترک کرده است و دلیل بیماری هما هم همین امر است . حسنعلیخان از شنیدن این خبر بسیار متاثر میشود و تصمیم میگیرد هما را با خود به قزوین ببرد. از سوی دیگر منوچهر خان گمان میکند که این خبر را حسنعلیخان به هما داده است ، بنابر این دوباره به کمک شیخ حسین دسیسه ای برای حسنعلیخان میچیند و شیخ حسین که مخبر روسهاست به قزوین رفته و طرح دوستی با حسنعلیخان میریزد و سرانجام باعث گرفتاری حسنعلیخان بدست روسها میشود اما از آنجا که طی این رفت و آمدها ، شیخ حسین دلبسته ی هما شده است، تصمیم میگیرد منوچهر را هم از سر راه بردارد تا به هما برسد.
از سوی دیگر، منوچهر از مادرش میشنود که حسنعلیخان خبری به هما نداده است و پشیمان از اقدامات خود تصمیم میگیرد تا حسنعلیخان را آزاد کند و برای این کار از شیخ حسین کمک میگیرد و شیخ حسین هم به او خیانت میکند، از این فرصت استفاده کرده و منوچهر را به عنوان یک انقلابی به روسها معرفی میکند . بنابراین منوچهر هم در پی دسیسه ی شیخ حسین اسیر روسها میشود . پس از آن شیخ حسین با فریب و نیرنگ، هما و مادرش را به خانه ی خود میبرد ، اما هما از منزل او فرار میکند و به کنسولگری روسیه رفته و حقایق را برای قنسول روس افشا میکند که در همین حال متوجه میشود دیگر دیر شده و حسنعلیخان را اعدام کرده اند . از طرفی صاحب منصب روس که مامور اعدام حسنعلیخان است ، مردی با وجدان،اندیشمند و متمدن است که در این مدت شیفته ی شخصیت حسنعلیخان شده ، بنابراین حکم اعدام را اجرا نمیکند.همان ساعت هم از دولت مرکزی روس پیام میرسد که به مناسبت برچیده شدن حکومت امپراطوری، تمام زندانیان سیاسی آزاد شوند.
حسنعلیخان پس از آزادی به دیدن هما میرود و متوجه میشود که هما به واقع دلبسته ی او شده است ، پس با هما ازدواج میکند و بزرگوارانه ترتیبی میدهد تا منوچهر و شیخ حسین هم از حبس آزاد شوند . صاحب منصب روس هم به تبعیت ایران در میآید و و در کنار حسنعلیخان به خدمت به ایران و ایرانی میپردازد.
در باره ی نویسنده:
داستان "هما" ، در سال 1304 خورشیدی در پاریس توسط "محمد حجازی" نوشته شده است .
محمد حجازی، د رفروردین ماه 1280 شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش سید نصرالله مستوفی (وزیر لشکر) ، اهل تفرش و از مستوفیان معروف بود. حجازی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدرسه ی سن لویی تهران به پایان برد.وی از همانجا با زبان فرانسه آشنایی پیدا کرد و در همان نوجوانی کتابی از فرانسه به فارسی ترجمه کرد.
در سال 1300 از طرف وزارت پست و تلگراف به اروپا رفت و 8 سال را در آنجا گذراند.او فارغ التحصیل علوم سیاسی و ارتباطات از پاریس بود.و پس از مراجعت به ایران تا مدتها در این وزارتخانه در مناصب عالی مشغول به کار بود. در سال 1311 مجله ی پست و تلگراف و تلفن را منتشر کرد.و در سال 1316 ه.ش مدیر قسمت مطبوعات سازمان پرورش افکار و سردبیر مجله ی ایران امروز گشت.
وی سنین نوجوانی و جوانی را در دوران قاجار طی کرد و شاهد تغییر نظام قجری به پهلوی بود.داستان های وی روایت های اجتماعی – خانوادگی مردم ایران است. هما اولین گام حجازی در نویسندگی بود و پس از آن داستان های زیبا و پریچهر را نوشته است که داستان زیبا از بهترین آثار او معرفی می شود .
نویسنده ی کیهان، حجازی را از طبقه ی بورژوای شهری و بوروکرات معرفی می کند که در داستان های خود فساد اخلاقی جامعه را در قالب دسیسه های عشقی و عرفی به نمایش می گذارد .
تحلیل داستان بر اساس مقاله ی گلدمن:
داستان "هما" در سال 1304 و زمانی نوشته شده است که محمد حجازی برای انجام ماموریتش از طرف دولت در اروپا حضور داشته است.آن سالها در ایران سالهای آغاز حکومت پهلوی و شروع اقدامات برای اجرای برنامه های مدرنیزاسیون بوده است. در این سالها اولین انجمن های سیاسی اجتماعی زنان ، مدارس دخترانه و زمزمه هایی در راستای کشف حجاب، تنظیم ادارات با سیستم بوروکراسی مدرن،ایراد برنامه های بهداشت عمومی، احداث راه آهن و ترویج سکولاریسم در جامعه ی ایران شکل گرفته است.و از سوی دیگر این اقدامات هماهنگ با ساختار جهانی است که در آن میتوان سلطه ارزشهای ناشی از تسلط نظام بوروژازی را دید.
"حسنعلیخان "قهرمان داستان هما مردی است که در اواخر دوره ی قاجار،در بحبوحه ی جنگ بین الملل و روزهای انقلاب 1917 روسیه، در تهران روزگار می گذراند.
وی مردی است روشنفکر،تحصیلکرده،اهل مطالعه،تجددطلب و از طبقه ی متوسط شهری در دنیایی که احساس می کند سنخیتی با آن ندارد به طوری که در همان اوایل داستان می گوید:"من اگر دچار این حرمان و بدبختی ام تقصیر کسی نیست ایراد از من است که خود را از حلقه ی اجتماع خارج کرده و از مجرای فکر عمومی بیرون رفته ام. این آرزوی من در این مملکت عملی نیست... ."(صفحه ی 11)
حسنعلیخان پایبند ارزشهایی است که در جامعه اش خریداری ندارد، او که خود ازدواج نا موفق و ا ز روی اجباری داشته است ،می خواهد هما ازدواج موفقی داشته باشد. معتقد است که دختر و پسر باید خود هم دیگر را انتخاب کنند و از هر نظر مناسب یکدیگر باشند. معتقد است که زن باید مانند مردان تحصیل کند، تربیت شود، راجع به مسائل نظر دهد و خودش برای خودش تصمیم بگیرد... .
از سوی دیگر حسنعلیخان در دنیایی زندگی می کند که پول در آن به ارزشی مطلق تبدیل شده که به قول گلدمن دیگر میانجی ای برای دست یافتن به ارزش های کیفی نیست. از همان ابتدای داستان نویسنده به اهمیت پول اشاره می کند به طوریکه حتی داستان از جایی شروع می شود که حسنعلیخان کتش را برای تامین مخارج زندگی می فروشد.یا در جایی دیگر شیخ حسین با رشوه دادن به مدیران روزنامه ها به سادگی آن ها را قانع می کند تا مطالبی را درباره ی حسنعلی خان بنویسند که واقعیت ندارند.و حتی در آخر داستان نیز سفارت روسیه مبلغی را که به جاسوس خود شیخ حسین پرداخت کرده رسما بر دیون دولت ایران بر امپراطوری روسیه می افزاید.
جهان حسنعلیخان جهان تباهی است که او در آن جستجوی تباه خویش را پیش می برد و هما همانطور که نامش برای ما تداعی کننده ی نام "پرنده ی خوشبختی" یا "همای سعادت" است مجموعه ای است از آرزوها و آرمان های قهرمان داستان.دختری که هم چون خود او پایبند اصولی هم چون شرافت، برابری، آزادی ،مالکیت،گذشت، مدارا و تقدس زدایی است و در واقع به دست آوردن هما نمادی است از رسیدن به این ارزش ها.
تقدس زدایی را که به آن اشاره شد می توان در جای جای داستان مشاهده کرد، برای مثال در ابتدای داستان حسنعلی خان که در جستجوی کار در اداره ی مالیه می باشد از عبادارانی نام می برد که به سبب ظاهرشان توجه بیشتری به آن ها مبذول می شود.یا شیخ حسین که فردی خائن و هوس باز است فردی است که دائما در رفتار و کلامش به مذهب ارجاع می دهد، مذهبی که خود نیز به آن پایبند نیست .
در الگو شناسی لوکاچ داستان هما در دسته ی رمان های آموزشی جا میگیرد. حسنعلیخان ارزشهای راستین خود را کنار نمیگذارد و در عین حال در پی یافتن این ارزشها در جهان اطراف خویش نیز نیست .او با "پختگی مردانه" ای که لوکاچ از آن یاد میکند ، زندگی در این جهان را با رنج تحمل میکند.برای مثال در جایی که توسط روزنامه ها مورد تهمت واقع میشود نزد وزیر رفته ومیگوید قصد شکایت دارد، اما وزیر در جواب او می گوید " کیست که در این مملکت مورد تهمت و فحش هتاکان واقع نشده باشد ، مخصوصا بسیاری این بلا را دوست دارند و سبب شهرت خود میدانند، اگر شرافت قیمتی داشت به این آسانی دستخوش حمله واقع نمیشد و یک قوانین محکمی حافظ آن بود."(صفحه ی 68) و او هم اقدامی نمی کند.
حسنعلیخان نماینده ی گروه روشنفکری در آن دوره است که خواهان پیوستن به جریان مدرنیزاسیون و تجدد طلبانه ای هستند که اندیشه ی بورژوازی در غرب ایجاد کرده است.و د راین میان سعی میکنند تا دیگران را نیز با این اندیشه همراه کنند ، کسانی چون شاگردان هما ، دختر نوجوان روستایی، منوچهر و همسر و فرزندانش.
در مقابل این جریان ،احساست وطن پرستانه نیز حسنعلیخان را درگیر کرده است، او در زمانی زندگی میکند که روس و انگلیس از دوطرف بر خاک کشورش چنگ زده اندو حتی رسما (طی قرارداد 1907 .م) آن را بین خود تقسیم کرده اندو این کار را نه ازروی نوع دوستی بلکه طماعانه انجام داده اند.وحتی روسیه کار را به جایی رسانده که به ترور دولتمردان ایرانی میپردازد.حسنعلیخان همچون دیگر روشنفکران آن زمان درگیر این پارادوکس بیگانه خواهی و بیگانه ستیزی است.
در داستان هما میانجی های درونی و بیرونی متعددی وجود دارد . منوچهر، شیخ حسین ، رقیه یا در سطح بالاتر ژنرال روسی، که ما هربار بانزدیک شدن حسنعلیخان به آنها (مثل رفتن حسنعلیخان نزد منوچهر وبخشش او یا دوستی با شیخ حسین ، اعتماد به او و سپردن هما بدست او .) شاهد پیشرفت تباهی در داستان و دوری حسنعلیخان از استعلای عمودی اش میشویم.
در داستان "هما"، نویسنده از آگاهی قهرمان خود فراتر میرود و طنز لوکاچی را رقم میزند . درحالیکه خواننده به خیانت های منوچهر، شیخ حسین و اتفاقات دیگر آگاه است حسنعلیخان و هما خوشبینانه به ماجرا مینگرند وتنها در پایان داستان به مسایل آگاه میشوند .
داستان "هما " اثر ادبی است که درآن قهرمان پروبلماتیک (حسنعلیخان)، در جریان جستجوی ارزشهای راستینش، در جهانی تباه (جامعه ی ایران در اواخر دوره ی قاجار)، سرانجام به نقطه ای میرسد که در آن میتوان به تحقق این ارزشها در آینده امید بست. آینده ای که نویسنده در زمان نوشتن این داستان شاهد رسیدن به آن وتحقق آرمانهایش بدست شاه حکومت پهلوی است.
